خرید بک لینک

به یکباره مادررفت.

هرگز نخواهمش دید ،

روزها گذشت ، هفته ها گذشت ، ماه ها گذشت ، سال ها را می شمارم پس چرا تازه ای ؟

رفتنت بوی کهنگی نمی دهد ،کاش کهنه می شد غم ندیدنت .

مادر رفت و من دلتنگ شنیدن صدایش حتی از پشت تلفن ، از راهی دور.

کاش بودی ، این همه شتابت برای چه بود؟

چه زود حسرت نداشتنت را تجربه ام کردی .

مادر به تو فکر می کنم ، دوست دارم آغوشم بوی تو را بگیرد ،

چه کنم این تنها دلخوشی من است.

گاه در خیالم جان می گیری ، من زمان را نگه می دارم

داد می کشم حالا مادر دارم ، تو هستی ،

عقده ی دلم را خالی می کنم

تند وتند تو را می بوسم نکند که زود بروی ،

از تو چه پنهان دلم تنگ ناز کشیدنت شده ،

یادت هست با کلامت چقدر قربان صدقه ام می رفتی؟

ای کاش حتی برای ثانیه ایبودیتا با غرور فدایت می شدم .

چه کنم که خیال پردازم

و این بار تند و تند بر دستانت بوسه می زنم

چون میدانم دوباره خواهی رفت ،

اصلا" من از این همه رفتن بیزارم واین فعل لعنتی رفتن آزارم می دهد .

دوباره تنها می شوم ،

مادر رفت ، راحت وبرای همیشه ،

همیشه چقدر دور است ، دلم میگیرد ،

ای کاش همیشه اینقدر پر زور نبود ....

تو رفتی و من ماندم اینجا دوباره بی تو ، برای همیشه ...

برچسب: نویسنده: بهنام اکبری تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 8:15

صفحه بندی